زمان تقریبی مطالعه: 10 دقیقه

ابومنصور موفق هروی

اَبومَنْصورْ مُوَفَّقِ هَرَوی (سدۀ 4 و 5 ق / 10 و 11 م)، فرزند علی، پزشك و داروشناس ایرانی و مؤلف كهن‌ترین كتاب فارسی موجود در داروشناسی.
در هیچ یك از منابع كهن نامی از او یا تألیفاتش برده نشده است، آگاهیهای ما دربارۀ وی تنها از راه كتاب الابنیة عن حقایق الادب اوست كه دربارۀ ادویۀ مفرده و خواص آنها تألیف شده است. ابومنصور خود در مقدمۀ كتاب می‌گوید كه در «كتابهای حكیمان پیشین و عالمان و طبیبان محدث جست‌وجو كرده و «در ادویه و اغذیۀ مفرد و غیرش نیز و كردار هر دارویی و منفعتها و مضرتهاشان» به تأمل نگریسته است، چنانكه از بقراط، جالینوس، دیسكوریدس، ماسرجویه، ابن ربن طبری، حنین بن اسحاق، ثابت بن قره، محمد بن زكریای رازی، سنان بن ثابت و موسی بن سنان(؟) نقل قول كرده است (ص 1-2، 10، 18، 20، 21، 23، 30، 37، 87، 89، 127، 145، 337، جم‍‌ )، اما علاقۀ ابومنصور بیشتر معطوف به پزشكان هندی است و نظریات و شیوه‌های كار آنان را بیشتر می‌پسندد، زیرا به گفتۀ خود وی «دارو آنجا بیشتر است و عقاقیر آنجا تیزتر و خوش‌تر و همت آن مردمان به استقصا اندر حكمت بالغ‌تر است». پس در برابر یونانیان و حكمای روم كه «به غلط افتاده‌اند، حكیمان هند بر صوابند» و از آن جمله، سری فرگودات، جاطك و بهایل ــ كه ممكن است همان بهلین داد باشد كه ابن ‌وحشیه در مقدمۀ كتاب السموم از او یاد كرده است ــ و از هیچ یك اثری نمی‌شناسیم، و نیز منكه ــ كه ترجمۀ كتابهایی از هندی به فارسی و عربی به وی نسبت داده می‌شود (ص 4، 20، 83، 97، 121، 127، جم‍ ؛ ابن ‌ابی‌ ‌اصیبعه، 2 / 33؛ GAS, III / 201-202). آنگاه ابومنصور در بیان سبب تألیف الابنیة، با اشاره به پزشكانی كه آثار آنان را بررسی كرده، گوید: «بعضی از ایشان فصلهایی بیرون كرده بودند موجز و بعضی نه، و نیز آن بعضی شرح تمام نكرده بودند. من خواستم كه كتابی بنا كنم و هر چه شناسند اندرو یاد كنم از آن چیزها كه استعمال كنند ... به شرحی تمام ... تا این روزگار مرا شغلهای محدث از این دور همی‌ داشت و اتفاق نیفتاد چنانكه من همی خواستم از قبل كسادی علم و كمی طالبان تا آنگاه كه حاصل آمدم اندر حضرت عالی مولانا الامیر المسدد المؤید المنصور ادام الله علوه، پس او را دیدم ملكی بزرگوار و دانا و حكمت‌شناس و حق‌دان و دانش‌جوی و داد ده و سخی‌دست و كریم طبع و سخن‌دان و زایرنواز و یزدان‌پرست و هنرورز، پس از جهت این فضلهای شریف، مرا خرد تكلیف كرد ... كه به نام این ملك عالم و عادل این كتاب تصنیف كنم». آنگاه بار دیگر تأكید می‌ورزد: «این كتاب تألیف كردم از بهر خزانۀ اوی و هر چه شناسند از داروها اندرین كتاب پیدا كردم به شرحی تمام از بهر آنكه این كتاب شریف‌تر از آن است كه مختصر باید كرد ... و این كتاب را بر حروف هجی بنا كردم تا باز جستنش آسان بود ... » (ص 2-5).
دعوی ابومنصور بر اینكه در الابنیة، از همۀ داروهای شناخته شده «به شرحی تمام» یاد كرده، باطل است. جای بسیاری مواد كه در سدۀ 4 ق و پیش از آن، معروف بوده و از جمله در الحاوی محمد بن زكریای رازی ذكر شده، در تصنیف ابومنصور خالی است (نك‍ : رازی، 21 / 77-81، 306-310، 507، 513، 514، 595، 601-602، جم‍‌ ). همچنین وصف وی از بسیاری داروها، سخت كوتاه است (ابومنصور، 88، 93، 270-271، 330-331؛ قس: رازی، 20 / 220-222، 256- 258، 21 / 313- 318، 602-606، جم‍‌ ).
كهن‌ترین نسخه‌ای كه از الابنیة در دست است، در 447 ق و به دست علی بن احمد اسدی طوسی، شاعر و لغت‌شناس معروف و صاحب گرشاسب‌نامه و لغت فرس كتابت شده است و در كتابخانۀ وین نگهداری می‌شود (فلوگل، II / 534-536). در صفحۀ عنوان این نسخه، این عبارت به خط اسدی طوسی جلب توجه می‌كند: «تألیف ابومنصور موفق بن علی الهروی حرسه الله». از جملۀ دعایی حرسه الله در این عبارت چنین نتیجه می‌شود كه ابومنصور در تاریخ كتابت این نسخه زنده بوده است. فلوگل بدون توجه به مدلول این دعا، از لقبهای المسدد و المنصور كه ابومنصور برای فرمانروایی زمان خویش آورده، نتیجه گرفته است كه این امیر، منصور بن نوح سامانی (حك‍ ‍350-366 ق) ملقب به السدید بوده است (II / 534). جمعی دیگر از پژوهشگران نیز این نظر را تأیید كرده‌اند (فونان، 80؛ براون، 92-93؛ همو، 1 / 21؛ سارتن، I / 678-679؛ محبوبی، 8؛ امیری، مقدمه، 22). روشن است كه قبول این نظر، با فرض زنده بودن ابومنصور در تاریخ كتابت نسخۀ اسدی طوسی دشوار می‌نماید. قزوینی بر آن است كه نتیجه‌گیری فلوگل از مطالب مقدمۀ ابومنصور پایۀ درستی ندارد، زیرا آن لقبها از نوع القاب ستایش‌آمیز عام است كه برای بسیاری از امرا و پادشاهان به كار رفته است. همچنین جملۀ دعایی حرسه الله در صفحۀ عنوان كتاب به معنای زنده بودن مؤلف در زمان كتابت نسخۀ اسدی طوسی نمی‌تواند باشد، زیرا، گرچه به احتمال ضعیف، ممكن است اسدی طوسی عین عبارت صفحۀ عنوان نسخۀ مورد استفادۀ خویش را نقل كرده باشد (قزوینی، 264-266؛ نیز نك‍ : محبوبی، 9).
محمدتقی بهار نیز به استناد این سابقه كه برخی كاتبان عین عبارات كاتبان پیشین را بدون توجه یا با توجه به معنی و مفهوم آن نقل كرده‌اند، به‌طور ضمنی محتمل می‌شمارد كه دعای یاد شده نیز از اینگونه رونویسیها بوده باشد (2 / 24-25) و بدین‌سان احتمال مطرح شده از سوی قزوینی را تأیید می‌كند. از سوی دیگر به نظر بهار، به‌رغم آنكه كتاب الابنیة همۀ ویژگیهای شیوۀ نگارش سدۀ 4 ق را در بردارد، نمی‌توان آن را با اطمینان مربوط به این سده شمرد، زیرا سبك سدۀ 4 ق تا دو سده بعد همچنان تقلید می‌شده است (همانجا). بدین‌ترتیب از نظر این دو پژوهشگر، دوران زندگانی مؤلف را نمی‌توان به دقت تعیین كرد. با اینهمه، پذیرفتن اینكه دانشمندی مانند اسدی طوسی، نوشتۀ كاتب دیگری را بدون دقت در مدلول آن نقل كرده باشد، دشوار است. گرچه می‌توان پذیرفت كه اسدی به هنگام كتابت نسخه، از زندگی یا مرگ مؤلف آگاهی نداشته است.
از سوی دیگر با توجه به نقل قول ابومنصور از كسانی چون محمد بن زكریای رازی (320 ق)، سنان بن ثابت (د 330 ق) و موسی بن سنان (ص 20، 23، 37، 47، 134، 142، جم‍‌ ) و فقدان هرگونه اشاره به ابن‌سینا و كتاب قانون وی ــ كه بخش دارویی آن احتمالاً پس از 406 ق نوشته شده است ــ در كتاب الابنیة، می‌توان گفت که این اثر به احتمال قوی پیش از 410 ق نوشته شده است و از آنجا كه ستایشهای ابومنصور از پادشاه عصر خویش، در میان فرمانروایان این دوران بیش از همه به منصور بن نوح، دانش دوست‌ترین امیر سامانی می‌پردازد، این كتاب به احتمال نزدیك به یقین در عصر این پادشاه تألیف شده است (نک‍ : ﻫ د، ابن‌سینا؛ محبوبی، 8: امیری، مقدمه، 20-22).
در صفحات پایانی الابنیة، ذیل مادۀ دارویی «ودع» جملۀ «ودع را هیچ نگفت»، برخی پژوهشگران را به حیرت افكنده است كه آیا نوشتۀ ابومنصور است، یا افزودۀ كاتب و اگر نوشتۀ ابومنصور است، آیا نشانۀ آن است كه وی از یك متن عربی ترجمه می‌كرده و مرادش این بوده است كه مصنف متن دربارۀ این ماده چیزی نگفته بوده است، یا به معنی آن است كه اصل كتاب یا بخشی از آن به صورت امالی بوده، یعنی یكی تقریر و دیگری یادداشت می‌كرده است (مینوی، مقدمه؛ محبوبی، 9).
برپایۀ آنچه از مقدمۀ كتاب نقل شد، ابومنصور بر تصنیف و تألیف، تصریح كرده است؛ همچنین واژه‌های بسیار به گویش هروی در این كتاب، نشان می‌دهد كه این تألیف به زبان فارسی صورت گرفته است. بدین ترتیب، فرض اینكه هروی كتاب خود را به زبان عربی نوشته و اسدی آن را ترجمه كرده باشد، به كلی باطل است. خود اسدی نیز در پایان نسخه بر كتابت اثر تصریح كرده است. ابراز شگفتی از ذكر نامهای عربی داروها در الابنیة نیز اعتباری ندارد (نك‍ : همو، 8؛ امیری، مقدمه، 24-25).
در این كتاب خواص و آثار دارویی 561 مادۀ دارویی بیان شده است. ارقـام دیگری كه در برخی منابع آمده، خطاست (نك‍ : فلوگل، II / 536؛ مینوی، مقدمه؛ امیری، مقدمه، 26؛ دایرة‌ المعارف فارسی، 1 / 35؛ سارتن، I / 678). برخی از این مواد مانند لبن و لحوم، به‌رغم شمول بر انواع بسیار، هركدام یك عنوان به شمار رفته‌اند. عنوانها بیشتر عربی و به ندرت فارسی است، مانند پرسیاوشان، پنج انگشت، باد آورد، برنج كابلی، آزاد رخت (ص 31، 56، 57، 59، 64) و گاه نیز یونانی یا لاتین است (ص 17، 19، 25، 316، 317). عنوانها به ترتیب حروف هجا (ابتثی) است، اما این ترتیب، تنها در نخستین حرف واژه‌ها رعایت شده است. در این زمینه، یك نابسامانی جلب توجه می‌كند: در اواخر باب «ل» از دو مادۀ «ابوال» و «بزاق» سخن گفته شده است. می‌توان تصور كرد كه مؤلف، مادۀ نخست را از فرهنگی كه برپایۀ حروف آخر كلمات مرتب شده بوده، برداشته و مادۀ دوم را در شكل مرادف آن «لعاب» در نظر داشته و از نقل آنها به جای درستشان غفلت ورزیده است. هیچ‌یك از پژوهشگران نیز پرتوی بر این مشكل نیفكنده‌اند (نك‍ : ص 296-297).
واژه‌های فارسی الابنیة كه برای داروها، اندامها، بیماریها و اخلاط به كار رفته، درخور بررسی و تأمل است. در نسخۀ چاپ دانشگاه تهران فهرست سودمندی از اینگونه واژه‌ها به دست داده شده است (ص 359، 442).
نسخۀ اسدی طوسی كه از آن یاد كردیم تا چندی پیش یگانۀ نسخۀ شناخته شده از این كتاب بود. در 1345 ش نسخۀ دیگری به دست آمد كه در سدۀ 8 ق نوشته شده است و اكنون در كتابخانۀ مجلس شورای اسلامی نگاهداری می‌شود (دانش‌پژوه، 491، 493).
در سالهای 1831-1833 م زلیگمان ترجمۀ لاتین الابنیة را در وین انتشار داد. همو در 1838 م چاپ زیبایی از این اثر همراه با ترجمۀ لاتین و توضیحات در همان شهر منتشر ساخت. در 1892 م عبدالخالق آخوندوف به عنوان پایان‌نامۀ تحصیلی خویش شرحی به زبان آلمانی دربارۀ الابنیة نوشت. در 1893 م ترجمۀ آلمانی این كتاب، همراه با توضیحات از سوی آخوندوف، كوبرت، هورن و یولی در شهر هاله انتشار یافت. پژوهشهای دیگری نیز دربارۀ این كتاب به زبانهاب اروپایی منتشر شده است (سارتن، I / 679؛ استوری، II(2) / 199-200).
چاپ تصویری بخشی از نسخۀ اسدی در 1344 ش در تهران انتشار یافت. در 1346 ش، دانشگاه تهران چاپ كامل این كتاب را، همراه با یادداشتهایی كه احمد بهمنیار در 1329 ش دربارۀ آن نوشته بود، با مقدمه و فهرستهایی به كوشش محبوبی اردكانی منتشر ساخت. توضیحات و حواشی بهمنیار به حل برخی ابهامات كمك می‌كند، اما خطاهایی نیز در این حواشی به چشم می‌خورد كه شماری از آنها از عدم توجه به گویش هروی سرچشمه گرفته است. از آن جمله است آنچه در شرح كلمات «پتول»( ص 18، 36)، «میان بادافت» (ص 83)، «گنگ» (ص 90) و «كرّك» (ص 294) آمده است (نیز نك‍ : رواقی، 798- 808؛ فكرت، 66، 132). بررسی دقیق متن الابنیة با توجه به گویشهای خراسان قدیم بسیار سودمند خواهد بود. 

مآخذ

ابن ابی اصیبعه، احمد، عیون الانباء، به كوشش آوگوست مولر، قاهره، 1299 ق؛ ابومنصور موفق هروی، الابنیة عن الحقائق الادویة، به كوشش احمد بهمنیار و حسین محبوبی اردكانی، تهران، 1346 ش؛ امیری، منوچهر، فرهنگ داروها و واژه‌های دشوار كتاب الابنیة، تهران، 1353 ش؛ براون، ادوارد، تاریخ ادبی ایران، ترجمۀ علی پاشا صالح، تهران، 1332 ش؛ بهار، محمدتقی، سبك‌شناسی، تهران، 1356ش؛ دانش‌پژوه، محمدتقی، «الابنیة عن الحقائق الادویة»، راهنمای كتاب، تهران، 1345 ش، س 9، شم‍ ‍5؛ دایرة ‌المعارف فارسی؛ رازی، محمد بن زكریا، الحاوی، حیدرآباد دكن، 1387- 1388 ق / 1967- 1968 م؛ رواقی، علی، «الابنیة عن الحقائق الادویة»، سخن، تهران، 1347 ش، دورۀ 18، شم‍ ‍7؛ فكرت، محمد آصف، لغات زبان گفتاری هرات، كابل، 1355 ش؛ قزوینی، محمد، بیست مقـاله، تهران، 1322 ش؛ محبوبی اردكانی، حسین، مقدمه بر الابنیة، (نك‍ : هم‍ ، ابومنصور)؛ مینوی، مجتبی، مقدمه بر الابنیة عن الحقائق الادویة، چ تصویری، تهران، 1344 ش؛ نیز:

Browne, E. G., Arabian Medicine, Cambridge, 1962; Flügel, G., Die arabischen, persischen, turkischen Handschriftn ... zu Wien, Wien 1865; Fonahn, A., Zur Quellenkunde der persischen Medizin, Leipzig, 1910; GAS; Sarton, G., Introduction to the History of Science, Baltimore, 1927; Storey, C. A., Persian Literatur, London, 1971.

آخرین نظرات
کلیه حقوق این تارنما متعلق به فرا دانشنامه ویکی بین است.